دلتنگ آن قدم زدن هاي باراني ام ..

لاي سر رسيدم بمان و گاهي
نگاه كن
به نيازمندي هايي كه فهرست كرده ام !
پ.ن
سپردم به ذهنم
باهوش ، آرام ، خيلي آرام !

مرغ دل ما را كه به كس رام نگيرد
آرام تويي
دام تويي دانه تويي تو..
اميدي اگر باشد به اين شب هاست ..
تو درخت خوب منظر همه ميوه اي
وليكن
چه كنم به دست كوته كه نمي رسد به سيبت

براي داشتن چيزي كه تا به حال نداشتي
بايد
كسي باشي كه تا به حال
نبودي!

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود..
انا فقير .. هل يرحم .. ؟

ساقیا! لطف نمودی قدحت پر می باد ..
می شینم لبه تخت
ساعت و انگشترمو در میارم
موهامو باز می کنم
دلم یه خواب آروم و بی دغدغه می خواد ..
بالاخره تموم شد
تموم شد اون روزهای سخت و سرد..
همه در سایه گیسوی نگار آخر شد..

دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند..
