حریفا! میزبانا !
میهمان سال و ماهت پشتِ در چـون مـــوج می لرزد
بیا بگشای در ، بگشای

اَللّهُمَّ
اِنّی اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِ
وَ ما فیهِ اسمُکَ الاَکبَرُ و اَسماؤُکَ الحُسنی
وَ ما یُخافُ وَ یُرجی
اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار
بک یا الله یا الله یا الله
بس در ِ بسته که به مفتاح دعا بگشایند ..

تمـــام می شوم شبی فقط به من اشــاره کن ..
و ما ادریک ما لیلة القدر
تو چه دانی از عظمت این شب..
ای دل چه
اندیشیدهای در عذر آن
تقصیرها
زان سوی او چندان وفا .. زین سوی تو چندین جفا
زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم
زان سوی او چندان نعم .. زین سوی تو چندین خطا
چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان
کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا
بانک شعیب و نالهاش وان اشک همچون ژالهاش
چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا
گر مجرمی بخشیدمت .. وز جرم آمرزیدمت
فردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعا
صدا کن مرا صدای تو خوب است ..
زان سوی او چندان وفا .. زین سوی تو چندین جفا
زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم
زان سوی او چندان نعم .. زین سوی تو چندین خطا
چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان
کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا
بانک شعیب و نالهاش وان اشک همچون ژالهاش
چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا
گر مجرمی بخشیدمت .. وز جرم آمرزیدمت
فردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعا
صدا کن مرا صدای تو خوب است ..
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 11:39  توسط رها

کریما!
میان ما و تو
داور تویی
آن کن که سزاوار آنی، نه آنچه سزاوار ماست ..
با دلی لبـریز ِ گــریه ..

ان تجعلنـی من عتقـائک من الـنار ...

صلاح کار کجا و من ِخراب کجا
ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا ؟!
+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 11:49  توسط رها

کـتب عــلی نفســه الرحمــة
پُر ِ شـوق می شـود دلِ آدم از این هـمه مهـربانی ات..


اسـمتو "ببخــش" به لـب هام
یا الله یا الله یا الله یا الله
