ترانه ، لچک ، کودری ، چلواری سپيد
بخار نفس های استکان
طعم غليظ قند ، رنگ عقيق چای
نی ، نافله ، نای
و دق الباب باد بر چارچوب رسواترين رويــاها..


نگفتمت وقتی که خاموشم
تو در مزن ؟!
امروز هم کسی اگر صدايم کرد
بگو خانه نيست
بگو رفته است شمال
می خواهم به جنوب بينديشم
می خواهم به آن پرنده خيس ، به آن پرنده خسته
به خود م بينديشم !

حالا که آمده ای
چترت را ببند
در ایوان این خانه
جز مهربانی نمی بارد!

همین شوق بی قیمت و قاعده
همین حدود رویا و رفتن از پی نور ما را بس
تا بر اقلیم شقایق و خیال پروانه
پادشاهی کنیم!
همین حدود رویا و رفتن از پی نور ما را بس
تا بر اقلیم شقایق و خیال پروانه
پادشاهی کنیم!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 14:50  توسط رها

سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است ..
امیرالمونین علی (ع) می فرماید:
من وثق بماء لم یظمأ
آنکس که به وجود آب یقین دارد
تشنه نمی ماند !
.
.
.
تو را با ایمان به بزرگی ات صدا می زنم
تو كه بی نهایت بینایی و شنوایی
تو را كه وقتی نامت را می برم
از خواسته دلم آگاهی
تویی كه هیچ چیزی بر تو پوشیده نیست
تویی كه نیاز نداری بنده ات
تو را به صلاح و مصلحت خویش بخواند..

باران که باز بیاید
می ماند آسمان و خواب و خاطره ای
یا حرفی
میان گفت و لطف آدمی با سکوت!


دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته ام
بیا برویم !
آن سوی هر چه حرف و حدیث امروزست
همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی است
می توانیم بدون تکلم خاطره ای حتی کامل شویم
می توانیم دمی در برابر جهان به یک واژه ساده قناعت کنیم
هی فکر می کنم
هی راه می روم
فکر می کنم
راه می روم
..
و هیئ لنا من امرنا رشدا
می ماند آسمان و خواب و خاطره ای
یا حرفی
میان گفت و لطف آدمی با سکوت!


دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته ام
بیا برویم !
آن سوی هر چه حرف و حدیث امروزست
همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی است
می توانیم بدون تکلم خاطره ای حتی کامل شویم
می توانیم دمی در برابر جهان به یک واژه ساده قناعت کنیم
هی فکر می کنم
هی راه می روم
فکر می کنم
راه می روم
..
و هیئ لنا من امرنا رشدا
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 11:53  توسط رها

هی همین دل بی قرار من ، ری را
کاش این همه آدمی
تنها با نوازش باران و تشنگی نسبتی می داشتند..

من خودم هستم
بی خود این آینه را روبه روی خاطره مگیر!
یادت می آید
رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری !؟

عجب سخت است صرف فعل عشــقـ ت

واستعینو
بالصبر و الصلوه ان الله مع الصابرین
نگو!
نگو که باغچه ما
از آوار آن همه باران
قطره ای هم به نصیب نبرد !
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 17:44  توسط رها

از دوست درد ماند و از یار یادگاری ..



من صفحه به صفحه
تا آخر این قصه به دنبال تو هستم..

نوشتم:
"دو رکعت عشق"
و حسابش را سوا کردم از غیر
که یادم نرود
که هرگز از یادِ مهربانش نمی رود که هستم.
**
دل خوش گرمای کسی نیستم
آمده ام
تا تو بسوزانی ام
آمده ام
باعطش سالهـــا
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
**
اللّهم
انی اسئلک حبّک و حبّ
من یحبّک
ربّنا تقبّل دعا
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 11:55  توسط رها

مارا اجابت کن ای عشق ..

88/8/8
بی تو شروع شد
اما
کاش با تو تمام شود.

88/8/8
بی تو شروع شد
اما
کاش با تو تمام شود.

