گر برانی چه کند بنده که فرمان نبرد
ور بخوانی عجب از غایت احسان تو نیست

پی نوشت ۱:
می جویمت ..
پی نوشت۲:
گاهی همان کسی که دم از عقل میزند
در راه هوشیاری خود مست می رود
..
اغفر
لمن لا یملک الا الدعا
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 15:19  توسط رها

آنکه پر نقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

پی نوشت۱:
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری !
پی نوشت ۲:
دلم می خواست بهتر از اینی که هست سخن می گفتم
وقتی که دور از همگان
بخواهی خواب عزیزت را برای آینه تعبیر کنی
معلوم است که سکوت علامت آرامش نیست
پی نوشت ۳:
و إِلَى رَبِّكَ فَارْغَب
و با اشتیاق به سوی پروردگارت روی آور
الم نشرح / آیه 8
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 9:51  توسط رها

از دیده
خون دل همه بر روی ما رود
بر روی ما زدیده چه گویم چه ها رود

پی نوشت۱:
صبر کن نی از نفس افتاده است
ناله بر دوش جرس افتاده است
کاروان بی میر و بی پشت و پناه
در غل و زنجیر می افتد به راه
پی نوشت۲:
این الطالب بدم المقتول بکربلا
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 13:54  توسط رها

خجل از ننگ بضاعت که سزاوار تو نیست ..

ماییم ؟! نه ماییم
نُماید ماییم
پر غلغله و درون تهی چون ناییم
فردا که حساب خلق عالم آرند
آن ذره که در حساب ناید
ماییم
..
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 9:27  توسط رها

رفتن
پا می خواهد
ماندن
دل

بی قرارم
می خواهم بروم
می خواهم بمانم
دارم در ترانه ای مبهم زاده می شوم
گونه هایم گر گرفته
تشنه نیستم
می خواهم تنها بمانم
در اتاق را آهسته ببند ..
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 12:27  توسط رها

رفيق راهي و از نيمه راه مي گويي
وداع با من بي تكيه گاه مي گويي

هی بیقرار!
دلِ نازکتر از نمیدانم چه ...!
تو یعنی نمیدانستی
پشتِ همین کوچه خواب و خاکستر
باغی بوده است بالا دستِ دریا و دامنه؟!
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 10:22  توسط رها

اللهم فتح علینا ابواب رحمتک

و ضاقت الارض و منعت السماء
و انت المستعان
و الیک المشتکی
و علیک المعول فی الشده والرخا
و زمینت به این پهناوری، تنگ می شود بر من
و در این تنگنا تکیه من به توست ..
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:11  توسط رها

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود

هرآنکه ماند گرفتار واژه «خود» شد
تو رفتی از برِ ما و هر آنچه نباید می شد
شد!
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 12:8  توسط رها

چون می روی بی من مرو
ای جانٍ جان
بی تن مرو

من حرفم هنوز ناتمامِ همين ترانه است
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 16:5  توسط رها

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست
زندگی هندسه ساده یکسان نفس هاست!

برای تو .. نازنین ِ من .. برای این روزهای شیرینت
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 15:18  توسط رها

اينچنين ميگذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم ...
حسين پناهی

اول اینکه :
ای فرستاده سلامم به سلامت باشی
دوم اینکه:
فاجعه برا یه دقیقه ش بود
قرص می خورم و ۱۶ ساعت می خوابم !
دلم نمی خواد دیگه در موردش فکر کنم
سوم:
و من یتق الله یجعل له مخرجاً
سوره طلاق/آیه 2
و چهارم :
" آنم آرزوست"
همانی نیست که می خواستم
اما از بقیه بهتر بود .
پنجم:
لبریز از شوق روزهای پایانی سالم ..
ششم:
اهل نظر آنند که چشمی ز ارادت
با روی تو دارند دگر بی بصرانند
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 9:10  توسط رها

