یا ایتها النفس المطمئنه
ارجعی
الی ربک راضیه مرضیه

ظهر خون مولا به تسبیح و نماز
در میان خیمه ها راز و نیاز
محشری شد چون وضو سازد به خون
قبله اش عشق است و تسبیحش جنون
کربلا سجاده ی مولای عشق
روی دوشش آتشین شولای عشق
قدسیان آسمانی سوختند
چشم بر مولای محشر دوختند
پس به تکبیر در رکوع آمد به ناز
گفت یارب من حسینم در نماز
گویدش یارب ذبیح الله منم
پاره پاره قطعه قطعه این تنم
هر نفس ذکرم فقط نام تو باد
مست مست از دُردی جام تو باد
تن که ارزان است گو جان میدهمهرچه خواهی تو بگو آن میدهم
خوانمت امروز در میدان جنگ
آن زمان بارد به رویم تیر و سنگ
امتحانم کن .. که چون عاشق شدم
بی کفن .. بی سر .. ترا لایق شدم
مهر تو گردد به جان من فزون
چون ببینم کودکانم غرق خون
کو قیامت تا تماشایم کند
کو توانی تا که حاشایم کند
..
زیر و رو می شم با کلمه کلمه ش
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 5:45  توسط رها

باغبانی
همره خود آورد گلخانه را

عظمت مصیبتک
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 18:5  توسط رها

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

آفتاب اى آفتاب اى آفتاب
از نگاه بندگانت رخ متاب
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 10:40  توسط رها

این فصل را با من بخوان باقی فسانه است
این فصل را بسیار خواندم
عاشقانه است

+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 9:12  توسط رها

عشق است و آتش و خون
داغ است و درد دوری
کی می توان نگفتن .. کی می توان صبوری

و نصــــــرنا
علی القوم الظالمین
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 14:28  توسط رها
