من اناری می کنم دانه
و به دل می گویم
کاش دانه های دل این مردم پیدا بود !

پی نوشت ۱:
زیباترین شعری که می خواهم برایت بسرایم
شعری است که .. هنوز نگفته ام ..
یلدا هم آمد
پی نوشت ۲:
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه اما
یگانه بود
و هیچ کم نداشت
پی نوشت۳:
ملاصدرا می گوید:
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
پی نوشت ۴ :
بازآ
که توبه کردیم از گفته و شنیده
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 10:1  توسط رها

با زمین خیلی غریبم با هوای تو صمیمی

بر يقينم با کريمان کارها دشوار نيست
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 8:43  توسط رها

یادت
چتری ست
که بی آن
خیس ِ از تو گفتن
نمی شوم

پی نوشت۱:
زیر دانه های بلورین باران ..
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 9:44  توسط رها

تو ذهن کوچه های آشنایی پر شده از پاییز تن طلایی..

پی نوشت۱:
کلی حرف هست
برای گفتن
شنیدن
و حتی دیدن!
اما
وقت می خواهم
پی نوشت ۲:
خواهم نوشت ..
+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 10:1  توسط رها

