روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی

آبرو می رود ای ابر خطا پوش ببار
که به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 16:0  توسط رها

گاهی اوقات هر کسی حتی
از احتمالِ شوقی شبیهِ همین حالای من هم به گریه میافتد.
چه عیبی دارد!
اصلا چه فرقی دارد
هنوز باد میآید، باران میآید
هنوز هم میدانم هیچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا کم نیستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال
که فرق میان فاصله را تا گفتگوی گریه میفهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسیار و
آسمان هم که بارانیست ...!

وه که چقدر سرانگشت خسته بر بخار این شیشه کشیدم
چقدر کوچه را تا باورِ آسمان و کبوتر
تا خوابِ سرشاخه در شوقِ نور
تا صحبتِ پسین و پروانه پائیدم و تو نیامدی!
باز عابران، همان عابران خسته همیشگی بودند
باز خانه، همان خانه و کوچه، همان کوچه و
شهر، همان شهر ساکتِ سالیان ...!
آن روز غروب
من از نور خالص آسمان بودم
هی آوازت داده بودم بیا
یک دَم انگار برگشتی، نگاهم کردی
حسی غریب در بادِ نابَلَد پَرپَر میزد
جز من کسی ترا ندیده بود
تو بوی آهوی خفته در پناهِ صخره خسته میدادی
تو در پس جامههای عزادارانِ آینه پنهان بودی
تو بوی پروانه در سایهسارِ یاس میدادی.
حوصله کن ریرا
خواهیم رفت
اما خاطرت باشد
همیشه این تویی که میروی
همیشه این منم که میمانم
...

دیدی!
دیدی شبی در حرف و حدیث مبهم بیفردا گُمَت کردم
دیدی در آن دقایق دیر باورِ پُر گریه گُمَت کردم
دیدی آب آمد و از سَرِ دریا گذشت و تو نیامدی!
من البته آن شب آمدم
اما جز فال روشنی از رازِ حافظ و
عَطرِ غریبی از گیسوی خیسِ تو با من نبود.
آمدم، در زدم، بوی دیوار و دلْدلِ آبی دریا میآمد،
نبودی و هیچ همسایهای انگار ترا نمیشناخت
دیگر از آن همه کاشی
از آن همه کلمه، کبوتر و ارغوان انگار
هیچ نشانهی روشنی نبود،
کسی از کوچه نمیگذشت !
پی نوشت۱:
پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفارا
پی نوشت ۲:
تلخی محنت ما قصه کوتاهی بود
ما صبورانه کشیدیم و درازش کردیم
پی نوشت ۳:
دست به گیرنده هاتون نزنید!
صد البته که حال ما خوب است
فقط اشکال ازنوع شادی کردن ماست که عین آدمیزاد نیست !
درست یک چیزی مثل دوست داشتن هایم
می فهمی
درست یک چیزی مثل دوست داشتن هایم !
دقت کن!
پی نوشت ۴:
آسمان سهم بزرگی است - پرستو می گفت- :
بی پر و بال بپر! تا هیجان را گویم
پی نوشت ۵:
ثبت شد
در شانزدهم رمضان
در یک روز ابری
.
.
.
بیش ازین
گر حدیثی هست با یارست و
با اغیار نیست!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 15:20  توسط رها

آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و از جان نرود
پی نوشت۱:
يا سَيِدَناوَ مَولانا
اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِليَ اللّهِ
وَ قَدَّمناکَ بَينَ يَدَی حاجاتِنا
با کریمان کارها دشوار نیست ..
پی نوشت۲:
یک بخش از آن موج شادی که انتظارش را می کشیدم رسید
به همین سادگی به همین خوشمزگی !
پی نوشت۳:
چند پست هست که باید زودتر بنویسم
دیرترش لطفی ندارد!
حس و حالش باید اصل باشد!
پی نوشت۴:
آفتاب آمد دلیل آفتاب!
پی نوشت ۵:
فاصبر
ان وعد الله حق
از ذهنم نمی ره این آیه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 11:22  توسط رها

تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستانها

پی نوشت ۱:
مجاب که نه اغفالمان کردند که یک بار دیگر در این امتحان شرکت کنیم !
نتیجه اخلاقی:
دعا بفرمایید لطفا!
پی نوشت۲:
نازنینا مکن آن جور که کافر نکند!
پی نوشت۳:
مولیر گفته :
یک ابله تحصیل کرده از یک ابله بی سواد ابله تر است.
و ما شهادت می دهیم که حقیقتا همین است و غیر از این نیست!
پی نوشت۴ :
الهي!
مرا عمل بهشت نيست و طاقت دوزخ ندارم
اکنون کار با فضل تو افتاد
...
هذا مقام عائذ بک من النار
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 10:10  توسط رها

زباغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید ..

پی نوشت۱:
اِلهِی
اَنْتَ اَلَّذِی فَتَحْتَ لِعِبادِكَ بَاباً اِلی عَفْوِكَ سَمَّیْتَهُ اَلتَّوْبَةَ فَقُلْتَ:
« تُوْبُوْا اِلَی اَللَّهِ تَوْبَةً نَصُوْحَاً »
معبود من!
تویی كه برای بندگان به بارگاه عفوت دری گشودی و توبه اش نامیدی
تَقَبِّلْ تَوْبتَی
وَ كَفِّرْ خَطِیئتَی
بِمَنِّكَ وَ رَحْمَتِكَ یااَرْحَمَ الرَّاحِمیِنَ
پی نوشت۲:
زهی خداوند بلند مرتبه که بنده گنه کند و او را شرم کرم بود!
پی نوشت۳:
اللهّم
فَبارک لَنا فِی الشّهر رَمضان
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 16:30  توسط رها

در چنین روزی ..

پی نوشت۱:
یک فال حافظ
و
دو خط نوشته در باب ضعف و قوتمان
ضمیمه! هدایا اگر باشد که حرف ندارد!
![]()
دومی را بیشتر چشم انتظارم
پی نوشت۲:
هزار خواهش و آیا
هزار پرسش و اما
هزار بود و نبود
هزار باد و مباد
هزار کار نکرده
هزار بار نبرده
مگر تو ای همه هرگز
مگر تو ای همه هیچ
مگر تو نقطه پایان
بر این هزار خط نا تمام بگذاری
مگر تو این دم آخر
در این میانه تو
سنگ تمام بگذاری
قیصر امین پور
پی نوشت۳:
حس رسیدن یک موج شادی دور از انتظار را دارم !
پی نوشت۴:
...
پی نوشت۵:
مرا بشوی
و
خلعت فرست
و
هیچ مپرس!
عطار
به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمان ز سر نیاز باشد

اهل گردم، دل ديوانه اگر بگذارد
نخورم مي، غم جانانه اگر بگذارد
گوشه ای گیرم و فارغ ز شر و شور شوم
حسرت گوشه میخانه اگر بگذارد
پی نوشت۱:
ان عفوت فمن اولی منک بذلک
+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 13:17  توسط رها

