از واقعه ای تو را خبر خواهم کرد
وان را به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر زخاک بر خواهم کرد
این المضطر الذی یجاب اذا دعی؟
چراغ می گیرم
که راه تاریک است
شتاب باید کرد
سپیده نزدیک است
به خواب شب نروم
سحر به بیداری
دریغ خواهم خورد
نبوده دیداری
.
.
.
.
.
مگر آنکه شمع رویت به رهم چراغ باشد

کاش که این فاصله را کم کنی
الَلهّم عجّل لولیّک الفَرج
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 20:30  توسط رها

خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

پی نوشت۱:
پی نوشت ۲:
جان
و
دل
و
دیده
منم
گریه خندیده منم
اونوقت تو چی هستی ؟!
پی نوشت۳:
گاه زخمی که به پا داشته ام
زیر و بم های زمین را به من آموخته است !
پی نوشت۴:
مِنْ اَيْنَ لِىَ الْخَيْرُ يا رَبِّ
وَلا يوُجَدُ اِلاّ مِنْ عِنْدِكَ
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 11:9  توسط رها

شب عاشقی ست
جانا
بنشین برابر من

پی نوشت ۱:
بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی
چرا !!
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 17:15  توسط رها

این قرار
تا ابد میان ما برقرار باد!
چشم های من به جای دست های تو
من به دست تو آب می دهم
تو به چشم های من آبرو بده
....
قیصر امین پور

پی نوشت۱ :
ای که بوی باران نشسته در هوایت ..
السلام علیک یا ابا عبدالله
ارتباط مستقیم با حرم مطهر ابا عبدالله
پی نوشت۲:
ما را سریست با تو ..
پی نوشت ۳:
حرفم باید از جنس تولد باشد
اما
!
.
.
.
سهل است بیابان ها..
پی نوشت ۴:
اللّهم
ارزقنا زیارة الحسین
فی الدنیا و
شفاعه الحسین
فی الاخرة
...
آمّینش را مطمئن بگو
که دلم روشن است ..
گدايي در جانان به سلطنت مفروش

کوتاه می کنم سخن :
اسئلك
حبّك
و حبّ من يحبّك
و حبّ كلّ عملٍ يوصلني الي قربك
...
من این حروف نوشتم
چنان که غیر ندانست
تو هم زروی کرامت چنان بخوان که تودانی

