السلام علیک یا فاطمه الزهرا
پی نوشت ۱:
سراسر خواب غفلت می پرستیم !
پی نوشت ۲:
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
پی نوشت ۳:
و اتوجه الیک ..

تو را من چشم در راهم ..

پی نوشت ۱:
چقدر گفتمت از خود مرا جدا نکنی !
پی نوشت ۲:
از دلبستگی های ما
همین عکس هایی که اینجا می گذاریم .
دوستشان میداریم بسیااااار!!
نه خدایی ببین چه طوری عروسکشو گرفته !
پی نوشت۳:
زمان را که اعلام کردند دلم به ماندن بود و پایم به رفتن !
پی نوشت ۴:
" و کیف تَصبر علی ما لَم تُحط به خُبرا "
و چگونه صبر توانی کرد بر چیزی که
اصلا از آن آگهی نیافته ای!
کهف – 68
انت الجواد و انا الضال
و هل یرحم ..

باور مکن که طعنه طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
شهریار

پی نوشت ۱:
شهریار هم تمام شد!
نمی دانم تاسفم برای کمال تبریزی بود
یا برای شهریار
شاید هم برای روزگار
نمی دانم!
پی نوشت ۲:
دلم تنگ می شود برای صدای محزونی که می خواند :
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

پی نوشت ۳:
فعل ها همه ماضی بعید است
بعید تر از همه ..
نفسم بند آمد
اما
مطمئن بودم از آن دقائق آخر !
پی نوشت ۴:
و جاده صبوری که
مدام آهسته راه می رود بی آنکه به رهگذاری
اندکی خیره بماند...
پی نوشت ۵:
می گویم :
انی مهاجر الی الله
و عمیق نفس می کشم
انگار
تمام می شود
همه چیز!
دیوانه تو هردو جهان را چه کند

وقت اما
وقت رفتن بود ...

پی نوشت ۱:
همچو کوه پا برجا
سر بنه به دامانم ..
پی نوشت ۲:
نومید نتوان بود از او
باشد که دلداری کند !
..
ان الله بصیر بالعباد

تا می توانی ایستادگی کن
ولی آنگاه که نه پای رفتنت ماند و نه تاب ایستادن
بنشین و صبر کن
و بدان که طوفان های زمانه را هم دورانی است
و تند باد های زمانه، زمانی می گذرد
و می گذارندت که برخیزی!
و مهم آن است که تو برای برخاستن مهیا باشی

پی نوشت ۱:
فکرهایمان را کردیم و اراده نمودیم فردا دانشگاه را بپیچانیم و در معیت عزیز ترین برویم شمال !
تقصیر از این آسمان است و باران
و لاغیر !
پی نوشت ۲:
می گم به جای دعوا و داد و بیداد برو از راه قانونی شکایت کن.
میگه : تو که بهتر میدونی
بگزین ره سلامت
ترک ره بلا کن !
خدایی بی ربط هم نگفت !
پی نوشت ۳:
همیشه ماندگار من :
لا تزع قلوبنا
بعد
اذ هدیتنا
چه کند کسی که در کف بجز از دعا ندارد

هله ساقیا سبکتر ز درون ببند آن در

پی نوشت ۱:
گفتم : می فهمم چی می گید !
گفت :
مرا دل سوزد و سینه
تو را دامن ولی فرق است!
پی نوشت ۲:
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو
در روايت آمده كه عبداللّه بن حمّاد انصارى مى گويد :
شنيدم كه امام صادق (ع) فرمود : هنگامى كه آفتاب به نقطه زوال مى رسد و ظهر مى شود ، درهاى آسمان و درهاى بهشت گشوده مى شود و حاجت هاى بزرگ برآورده مى گردد.
وى مى گويد : عرض كردم : تاچه هنگام ؟
فرمود : به مقدارى كه بتوان چهار ركعت نماز به آرامى بجا آورد.


گاهی مثل باران
باید بارید
زندگی بخشید
طراوت داد و
رفت !
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 8:24  توسط رها
