بسم الله الرحمن الرحیم
درود و سلام و صلوات خداوند بر محمد و خاندان پاکش
..
این نه تیتراژ آغازین اخبار شبانگاهی است و نه بیست و سی!
این شروع آخرین پست امسال است . این شروعی مبارک است برای سال نو که با میلاد بزرگی همزمان است . هم او که در وصفش گفتی رحمت است بر شما عالمیان .
هم او که گفتی :
لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم ..
رسولی از خود شما به سوی تان آمد که رنجها و سختی های شما بر او سخت است و مصر بر هدایت شماست .
هم او که گفتی به آن هنگامه هولناک چون امتش را بخواند :
"امتی"
در خطاب گویی :
" رحمتی"
و ضامن شدی آنقدر از اهل امتش ببخشی که راضی و خشنود شود .
..
سلام بر تو ای پیامبر رحمت
درود خداوند بر تو و خاندان پاکت باد

روی دل به سوی توست :
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
يَا أَبَا الْقَاسِمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ يَا إِمَامَ الرَّحْمَةِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا
إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا
يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ
اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ
.
.
ظاهر که به دست ماست شستیم تمام
باطن که به دست توست آن را تو بشوی
پی نوشت ۱:
نکویی این سال نیامده از بهارش پیداست

آب زنید راه را هین که نگار میرسد
مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد
پی نوشت ۲:
طنین یا مقلب القلوب که توی صحن ها می پیچه
تمام بدنم می لرزه ..

اگر چه رو سیاهم پیش رویت...
پی نوشت ۳:
گلبن عیش می دمد ، ساقی گلعذار کو
باد بهار می وزد باده ی خوشگوار کو
گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما ...
پی نوشت۴:
حرفی نمانده ، تنها :
به قدر سلامی ولو کمتر از سلامی ،حقی اگر هست ، عذر تقصیر بپذیرید و در گذرید.
در آستانه سال نو
با دلی امیدوار به فضل بی پایانت:
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال...
عیدتان مبارک
![]()

بیراهه رفته بودم آن شب
دستم را گرفته بود و میکشید
زین پس
همه عمر را، بیراهه خواهم رفت...
حسین پناهی

پی نوشت ۱:
می روم با عجله و اضطراب ، چیزی بین راه رفتن و دویدن
می ترسم نرسیده به آنجا اتفاقی برایم بیفتد
می ترسم ..
گفت :
رهایی متاعی نیست که سر هر کوی و برزن فروخته شود.
آن به اندازه لذت خوردن یک غذایی خوشمزه زود از دست می رود
مگر آنکه قدر گرسنگی را بدانی!
پی نوشت۲:
چه طلوع هایی که دست به زانو از زمین بلند شدم .
پا بر آتشی گذاشتی
که سوختنش
تورا تا مرز خاکستر کشاند
و به تو آموخت
تا چه بی نهایتی
می توان پا پس نکشید
پی نوشت۳:
کن اللهم بعزتک لی فی کل الاحوال رؤفا
و فی جمیع الامور عطوفا
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 10:24  توسط رها

بیاکه قصر امل سخت سست بنیاد است
بیار باده که بنیاد عمر بر باد است

فقط همین !

