من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود و نه دلی ..

پی نوشت ۱:
یک جا بند نمی شوم !
نه این ابرها دل از آسمان می کنند نه ما دل از پیاده روی !
پی نوشت ۲:
نوشته بود:
حماقت ، اینکه من رشته محبت تو را پاره کنم
خریّت ، آنکه تو نفهمی و دو سرش را رها کنی !
تا شب هر وقت یادم افتاد خندیدم
پی نوشت ۳:
شبانه های من:
پی نوشت ۴:
منم آن نیازمندی که به تو نیاز دارد
غم چون تو نازنینی به هزار ناز دارد
...
ما به گذشت همیشگی ات ، به فضل بی پایانت و رحمت گسترده ات باور داریم .
آيا تو خلاف باور ما رفتار مي کني و اميدمان را نا اميد مي سازي؟
هرگز... اي کريم!
که اين، نه باورمان است و نه انتظارمان ..
دعای ابو حمزه ثمالی

حروف می شکند لحن ما خاموش !

پی نوشت ۱:
وز دلش قامت دلجوی تو رفت!

پی نوشت ۲:

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 14:18  توسط رها

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
مولوی

پی نوشت ۱:
آهنگی است که روزبه نعمت الهی می خواند. (همین شعر بالا را می گویم )
عجیب از شنیدن صدایش مشعوف می شویم ! حس غریبی دارد لحن کلامش!
پیشنهادمی کنیم خیّری پیدا شود و آلبومش را به ما هدیه دهد!!
پی نوشت ۲:
آخر شعر را هم مولوی این گونه تمام می کند :
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور نمیخوری پیش کسی دگر برم!
خدا نصیب نکند! چه احساسات لطیفی !!
پی نوشت ۳:
مشکلات مهم زندگی نمیتوانند با طرز تفکری حل شوند که آنها را به وجود آورده است!
«آلبرت اینشتین»
پی نوشت۴:
در هوایت بی قرارم روز و شب
..
اَللهّم عَجّل لولیک الفَرج

شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد ...
سعدی

پی نوشت۱ :
دلم می خواهد تمام این بزرگراه را پیاده قدم بزنم!
پی نوشت۲ :
به اعتقاد من:
شب همیشه از جنس شکوه است و
روز از جنس جمال
...
زرق و برق روز "چشمت" را پر می کند
شکوه شب "دلت" را
پی نوشت۳:
فرصت نشد شعر را با صدای خود استاد بگذارم ،که بسی شنیدنی ست.
پی نوشت۴ :
" گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم "
به کسی چه مربوط که بعدش چه کار می کنم !
پی نوشت ۵:
این بار دومی است که در این یک ماه خوابت را می بینم
آن هم بعد این همه وقت !
نگرانم!
پی نوشت ۶:
"وانظر الینا نظره رحیمه نستکمل بهاالکرامه عندک"
..
خراب عمر و مفلس روزگار
من آنم
الهی نامه

گرت آسودگی باید برو عاشق شو ای عاقل
سعدی

پی نوشت۱ :
پدر آمدند
با همان لبخند آرام همیشگی
..
"گرت جان در قدم ریزم هنوزت عذر میخواهم
که از من خدمتی ناید چنان لایق که بپسندی"
پی نوشت۲:
فَإِلَيْكَ يَا رَبِّ نَصَبْتُ وَجْهِي وَ إِلَيْكَ يَا رَبِّ مَدَدْتُ يَدِي
فضلست اگرم خوانی عدلست اگرم رانی
پی نوشت۳:
روزهای پایانی سال را دوست دارم . مخصوصا اسفند، فقط امان از فشار کار .
شاید این روزها کمتر باشم،شاید !
شاید هم اصلا نباشم،شاید !
پی نوشت ۴:
ز دوری تو نمردم !.. چه لاف عشق زنم ؟ ..
که خاک بر سر من باد و مهربانی من ! ...

علی کوچولو
علی کوچولو
تو قصه ها نیست
مث من و تو اون دوردورا نیس
نه قهرمانه
نه خیلی ترسو
نه خیلی کم حرف
نه خیلی پررو
خونه شون در داره
در خونه شون کلون داره
حیاط داره، ایوون داره
اتاقش طاقچه داره
حیاطش باغچه داره
باغچه که دورش گل گلی
کنار حوضش بلبلی
لای لای لای

پی نوشت۱:
آرام آرام می خوانم بلکه دیر تر تمام شود
بچه ای می شوم پای تلویزیون در یک عصر داغ تابستانی
شیرینی اش تمام وجودم را پر می کند
.
.
انگار همین دیروز بود!
پی نوشت۲:
آقا جان!گردن ما از مو باریک تر اگر باختم
"حکم آنچه تو بنمایی"
پی نوشت۴:
بنویس
گلم!
بنویس
حتی برای آخرین بار
خدا را چه دیده ای

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

پی نوشت ۱:
انت العزیز و انا الحقیر
و هل یرحم الحقیر الا العزیز
آسمان وقف نگاهت گل من
یادته ؟!
دل تو یه آسمونه
دل تنگ من زمینی
...
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 8:24  توسط رها

تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم ..

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم ..
همه ساکت بودند!
دست های تو با قلم معجزه می کرد، کش و قوس نفس گیر کلمات مجال هیچ حرفی نمی داد ...
اسامی که تمام شد بلند شد به سمت تخته ...نگاهش به مدت طولانی روی تخته ثابت ماند
بعد انگار که به خودش آمده باشد
پای تخته نوشت ۲۰
و رو به تو کرد و گفت: ازامتحان من محرومی !
.
.
.
و حالا آن دست ها ..
.
.
.
بچه ها می گفتند بیماری از پاهایت شروع شده
اما پدرت می گفت تا فلج شدن دستانت چیزی نمانده ..
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 10:35  توسط رها

