کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد ..

پی نوشت ۱:
مارا سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
جانا! یادت بماند از ما در آن روز سخت ..
پی نوشت ۲ :
یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 7:16  توسط رها

سلام .. !
سلام یعنی خداحافظ !
...
سلام یعنی برای همیشه خداحافظ ....
سید علی صالحی

پی نوشت۱:
شبی شبیه تو از این دیار خواهم رفت
پیاده آمده بودم ....
پیاده خواهم رفت ...
پی نوشت ۲:
از عکس های با پس زمینه تیره خوشم نمی آید ! از عکس های سیاه و سفید هم !
چرخ گردون است دیگر ،بر مراد ما نمی رود ..
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 11:56  توسط رها

دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده است
کانجا نتواند رفت اندیشه دانائی
پی نوشت۱:
یا من علیه معولی ...
پی نوشت ۲:
سفر دلچسبی بود . شمال هنوز هم بهار است . روایت تصویری اش در اولین فرصت !
پی نوشت۳:
فرمودند " به از این باش "
ما هم در جواب گفتیم شما هم " غیر از این باش " گویا به مذاقشان خوش نیامد !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 12:12  توسط رها

دشوار است "ریرا"!
هرچه بیشتر به رهایی بیندیشی
گهوارهی جهان کوچکتر از آن میشود
که نمیدانم چه...!
راه گریزی نیست٬
تنها دلواپسِ غریزهی لبخندم
سادگی را من از همین غرایزِ عادی آموختهام.
سید علی صالحی
پی نوشت ۱:
تمام جمعه خودم را لعنت کردم که چرا جدی نگرفتم !
صاف می گوید .. "بزرگترين درس زندگی اينستکه گاهی احمقها هم درست میگويند." (وينستون چرچيل) ...
نمیدانم چرا از شنیدن جمله اش خنده ام گرفت !
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 8:38  توسط رها


قاف
حرف آخر عشق است
آنجا كه نام كوچك من
آغاز ميشود!
" قیصر امین پور"
پی نوشت :
باز هم همان حكايت هميشگي ..

شاعر آن شعرهای دوست داشتنی .. شاعر کوچه آفتاب ...
نه خدایا ..
شعرهایش یک به یک جان می گیرند
لبخند تو خلاصه خوبیهاست
لختی بخند خنده گل زیباست
.
.
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم ....
بغض امان نمیدهد ...
و ناگهان چقدر زود دیر می شود

