زلفِ تو همان مونس جان است که بود ..
عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی!
سعادت
یعنی بودنت، یعنی داشتنت
یعنی تو باشی و من نفهمم این زندگی هزار نشیب و فراز کمر شکن دارد
یعنی امنیت وجودت که باشی و نلرزد دلِ این دختر
سعادت
یعنی سر بر شانه ات
یعنی امـن تـرین پناهِ این عالـم
از اقبال بلندم همین بس که
تو را دارم
با خبــــر باش که دنیای منی ..

دلــم از غربت سنچاقک پر ..

بگو یم
نگو یم
نمیگو يم اما
خودم هم خودم را رعایت نکردم!
نگو دفترش را به روی خودش بست
که روی مرا هم نبیند
نميخواسـتم بعدِ آن شعـرها از تو بد دیده باشـم
تو در حقِ آن شعرها، شاعری کرده بودی!
کمی وزن کم کردهام بی تویی را
ولی مينويسم:
قسم خوردهام که رعایت کنم زندگی را!

و قشـنگ تـرین شـبای پر سـتاره شـبِ توسـت..

شهر ِ من، من به تو می اندیشم ..
تهران
شب از تو دور اســت..

